العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
267
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( الى آخره كه قبلا ترجمه شدند ) . 7 - 8 - نيز در همان كتاب نوحههائى را از جنيان براى امام حسين نقل مىكند كه مشابه گذشتهها است . 9 - در كتاب : مجالس مفيد از شيخى از بنى تميم از پدرش نقل مىكند كه گفت : ما خبر از شهادت امام حسين نداشتيم . تا اينكه من با يكى از مردان قبيلهء خود بالاى تپه نشسته بوديم . ناگاه شنيديم هاتفى اشعارى ميگفت كه مطلع آنها اين است : 1 - و اللَّه ما جئتكم حتى بصرت به * بالطف منعفر الخدين منحورا 1 - يعنى به خدا قسم من نزد شما نيامدم تا اينكه حسين را در كربلا در حالى ديدم كه گونههاى صورتش روى خاك و سر از بدنش جدا شده بود . 2 - در اطراف حسين جوانانى بودند كه خون از گلوى آنان جارى بود . آن جوانان نظير چراغهائى بودند كه نور آنها تاريكى را بر طرف نمايد . 3 - من شتر خود را راندم تا با امام حسين مصادف شوم . قبل از اينكه در وسط بهشت با حوريان ملاقات نمايد . 4 - ولى قضا و قدر پروردگار كه خدا آن را عملى مىكند مرا رد كرد و امرى كه خدا در بارهاش قضاوت كند انجام خواهد گرفت . 5 - امام حسين چراغى بود كه از نور او استفاده ميشد . خدا ميداند كه من سخن باطل نميگويم . 6 - صلوات خدا بر آن جسمى باد كه قبر حسين كه خير محض است آن را در بر گرفته است . 7 - با رسول خدا و وصى او و جعفر طيار در حالى كه مسرورند در غرفههائى مجاور هستند . ما به آن هاتف گفتيم : كيستى خدا تو را رحمت كند ؟ گفت : من با آل خود از قبيلهء جن نصيبين ميباشيم . ما تصميم داشتيم با جان خود امام حسين را يارى كنيم . اما وقتى از حج مراجعت نموديم آن بزرگوار شهيد شده است ! 10 - نيز در همان كتاب ( روايتى را نقل مىكند كه نظير روايت - 9 - همين بخش است ) 11 - 12 - 13 - ( اين سه روايت نيز مشابه رواياتى است كه در بخشها گذشته ترجمه شدند )